از جنس نور
... يَا مَنْ يَسْمَعُ النَّجْوَى ...
... ای آن که می شنود راز را ...
دعای جوشن کبیر- بند۴۱

... يَا مَنْ يَسْمَعُ النَّجْوَى ...
... ای آن که می شنود راز را ...
دعای جوشن کبیر- بند۴۱

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن...

الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ.
دل حرم خداست، پس جز خدا را در حرم منشان.
امام صادق علیه السلام
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ .
و البته شما را به پارهای از سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده.
And We will surely test you with something of fear and hunger and a loss of wealth and lives and fruits, but give good tidings to the patient,
سوره بقره- آیه ی ۱۵۵

و صبر
درختی که تلخی بسیار دارد
اما
میوه اش شیرین است....

پشتش سنگين بود و جادههای دنيا طولانی. میدانست كه هميشه جز اندكی از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته میخزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه دور بود.سنگپشت تقديرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش میكشيد. پرندهای در آسمان پر زد، سبك؛
و سنگپشت رو به خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدل نيست. كاش پُشتم را اين همه سنگين نميكردی. من هيچگاه نمیرسم. هيچگاه. و در لاك سنگی خود خزيد، به نيت نااميدی.
خدا سنگپشت را از روی زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كُرهای كوچك بود.
و گفت: نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس نمیرسد.
چون رسيدنی در كار نيست. فقط رفتن است. حتی اگر اندكی. و هر بار كه میروی، رسيدهای. و باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكی سنگی نيست، تو پارهای از هستی را بر دوش میكشی؛ پارهای از مرا.
خدا سنگپشت را بر زمين گذاشت. ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راهها چندان دور.
سنگپشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندكی؛ و پارهای از «او» را با عشق بر دوش كشيد.
عرفان نظرآهاری

بر دست هام
بشارتی سپید است
که در خواب های منتظر می روید.
سید علی صالحی

عید رمضان آمد و ابلیس آزاد شد...

ماه خوب خدا
کجا می روی؟؟؟
بدرود که هنوز نرسیده بودی از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناک.
امام سجاد علیه السلام
