حسرت نوشت

 

آه َم  کبوتر می شود تا گنبد تو...

 


آقا من کربلا ندیدم...

وقتی یکی  کربلا میره یا از کربلا  تعریف میکنه بخدا عین بچه یتیم ها دلم آتیش میگره  بغض میکنم چشامو از طرف مقابلم میدزدم تا بغضم و حسرت و حسادتمو نبینه...

آقا من حسود ندیدنتم...

میدونم حسادت خوب نیست اما بذار به حساب بچگیم....

به بزرگیت بچگیمو ببخش.

 

کوتاه نوشته

 

علی، عبدالله، صالح...!!!

همیشه که یک اسم های یک آدم، اسم آن آدم نمی شود!!!

.

.

.

همه که حُر نمی شوند...

 روضه های ما

 

.

.

.


 از راست به چپ : حسنی مبارک ، صدام حسین ، انور سادات ، معمر قذافی ، ملک عبدالله ، محمدرضا پهلوی ، عبدالله دوم ، علی عبدالله صالح ، محمد ششم ، زین العابدین بن علی ، جعفر نومیری

 

عباس بچه ها


به دست هایش که رسید مداد رنگی را محکم تر فشار داد و زیر لب گفت:

" دیگه هیشکی هیشکی نمی تونه دستات رو بِبُره ..."

مریم کمالی نژاد

 

 

کوتاه نوشته

 

 

خودتو ناراحت نکن، این جا غزه است.

 

 

یک قطره روضه

 

هوای دلت را عوض کرده ای؟!...

.

.

.

 

آسمان دلت را ابری کن...

محرم آمد.

 

 

آیه های آسمونی

 

 وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ

قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ

قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.

 

 (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت،

گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خون‌ها بریزند و حال آن‌که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟!

خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید.

 

Remember, when your Lord said to the angels: "I have to place a trustee on the earth,"

they said: "Will You place one there who would create disorder and shed blood, while we intone Your litanies and sanctify Your name?"

And God said: "I know what you do not know."

 

سوره بقره- آیه ی ۳۰

 

 

یک قطره روضه

 

بوي محرم عجيب مي آيد.

حواست باشد،

لحظه ديدار نزديك است.

 

 

از جنس آسمون

 

اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ.
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.

امام حسین علیه السلام

 

 

آیه های آسمونی

 

 

وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ .

 

و (یاد آرید) وقتی که گفتید: ای موسی ما به تو ایمان نمی‌آوریم تا آنکه خدا را آشکار ببینیم،

پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را مشاهده می‌کردید.

 

Remember, when you said to Moses: "We shall not believe in you until we see God face to face," lightning struck you as you looked.

 

سوره بقره- آیه ی ۵۵

 

 

جمعه

 

شنبه: 6 صبح تا 8 شب سر کار بودم، خسته شدم؛ ولی وقتی یاد دیروز می افتم خستگی ام در می رود.
یکشنبه: 6 صبح رفتم سر کار. اضافه کاری نایستادم. یادم باشد جمعه بروم یک دست کت و شلوار بخرم.
دوشنبه: 6 صبح رفتم سر کار، تا 9 شب به جای علوی ماندم. قرار شد جمعه برویم کوه.
سه شنبه: 6 صبح رفتم سر کار. مهشید زنگ زد جمعه ناهار دعوتم کرد. ساعت 4 برگشتم خانه، یک کم تلویزیون دیدم.
چهارشنبه: 6 صبح رفتم سر کار. ساعت 4 که برمی گشتم، برای کوهنوردی جمعه، کوله خریدم.
پنجشنبه: 6 صبح رفتم سرکار. ساعت 2 برگشتم. امشب باید زود بخوابم.
جمعه: ساعت 6 ساعت زنگ زد. از آن موقع تا حالا نشسته ام بالای سر خودم. نمی دانم چرا بلند نمی شوم. خواهش می کنم بلند شو. خواهش می کنم.

معصومه میرابوطالبی