ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

خواهید شنید:

- عزیز دل با من که دست به گریبان دغدغه های زمینی ام حرف زن.

- دلم تنگ روزهای آسمانی بودنم است...

- خاطراتم پر از روزهای بدون توست، نه بی حضور تو...

- می خواهم دلم را برای همیشه پشت دری جا بگذارم که روزی از آن خواهی گذشت، با گامی بلند ایستاده بر فلق. 

 - قبل از رفتن به اشک و آه زمین را آب و جارو می کنم، اگر بروم به انتظار می روم، اگر آمدی و نبودم از روی طاقچه تمام نامه های دلتنگی ام را بردار و بخوان.

- از همان جا که هستی به زمزمه با من حرف بزن، گرچه چشمانم طاقت بارش نورانی تو را ندارد، اما با من حرف بزن.

- طولانی ترین شب زمین را به امید دیدن سحرگاه بی غروب تو طی می کنم.

- مانده ام که چه کرده ای که این قدر عاشقم و این قدر امیدوار.

- دل خوشی شب های سرد کینه و غفلت به خاطر سلام روزهای آسایش سایبان تو سلام.

سلام عزیز دلم.

 

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

می شنوید:

- آشنا جان، این جا کنار این دیوارهای بلند و سقف های کوتاه خفقان قسمت می کنند،

  این جا به سروها می آموزند کوتاه برویند...

- کجا رسم ما این بود که ستاره ها را بچینیم و جایشان کرم شب تاب بگذاریم؟؟؟

- بی تو آسمان خیلی وقت است از ما دور شده، هر چه دست دراز می کنم آسمان بالا رفته بالای بالا...

- عزیز من در قفس زنده بودن را نیاموخته ام... من در قفس پریدن را نیاموخته ام...

  من چه می دانم که چگونه باید در قفس نفس کشید و تاب آورد و هیچ نگفت.

  من در قفس مردن را هم نیاموخته ام... با این قفس اما بیگانه ام.

 - به نام های مقدسی که آن روزهای دور آموخته ام سوگند من اهل این دیار مرده نیستم. من غربت نشین هجرت تو نیستم، گرچه   پابسته ی این دیوارها و خانه های گلی ام اما دلبسته ی این ویرانه های غربت هرگز...

- امشب غریق گریه های هر شبی ام. خدا کند که نگاهی کنی.

  امشب میان این همه آشنا غریب وار تر از همیشه منتظر سلام توأم.

  سلام، سلام، کو جوابم؟؟؟... سلام.

 

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

می شنوید:

- امشب به دل جویی دستی بر سرم می کشی؟؟؟

- در هر که می نگرم از تو نشان می جویم و هر کجا می رسم نام تو را می پرسم که مبدأ عابر آن کوچه باشی و من!!! ... 

من مثل هر بار دیر می رسم.

می دانم دیر رسیدن عادتم شده... مثل خستگی... مثل درد... 

- هر شبم جمله امشب نگاهم می کنی یا نه شده!

- چقدر از فاصله می ترسیدم و اکنون گرفتار آنم.

 - چقدر از زمستان می ترسیدم و اکنون در بند آنم... یخ زده...

 - چقدر از دوری می ترسیدم و حالا دور... دور... دور...

عزیز دلم، مهربان من، کی شکوفه ی زمستان دلم می شوم؟؟؟

 

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

  

می شنوید:

 

- امشب ای بهارانه ترین آرزوی دیرین بعد از سلام، سلام...

- امشب شاعرانه ترین حس عشق، دلم را از حضور تو پر کرده است.عشق من سلام...

- معنای عشق، آموزگار دل، چقدر امشب عاشق تر از همیشه می خواهمت...

- می خواهم امشب باز از نو شروع کنم، از نو عاشق چشمهایت شوم، دلم برای شنیدن صدای قدمهایت بتپد، نگاهت وجودم را بلرزاند و صدایت در آتشم اندازد.

 - می خواهم از نو عاشقی کنم باز مجنون وار از الف در مکتب عشق تو بیاموزم. شاگرد می پذیری عزیز دل؟؟؟

 - ناشناس آشنای من ردپای تو را نمی توانم در این کناره پیدا کنم، این جا پر از جای پاست...

- اگر از پشت دیوار کوچه ای سرکشیدی و نگاهم کنی نمی شناسمت، وقتی به زمین بیفتم دست یاری تو را پس می زنم، وقتی گم بشوم برای رهایی به نشانه ی تو اعتماد نمی کنم می دانم...

اما حقیقت این است که نمی شناسمت. میگویم که عاشقی را تمام نکرده ام ببخش، ببخش که هنوز نگاهت را نمی شناسم...

- به قصد قربت از خانه بیرون می زنم، و به هر چه و هر که هست سلام می دهم.

به نیت ارباب سلام جز سلام نه می خواهم نه می گویم...

 - مهربان من، نازنین، روز آمدنت را برایمان جز سلام قرار مده... عزیز سلام.

  

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...  

 می شنوید:

- راه همین نزدیکی است، راه قلب مهربان توست. به دل مهربانت از دل کوچکم سلام... عزیز پدر سلام.

- پرده ها را کنار زدی تا نوری بیاید، تا شاید رشته ی باریک نوری از گوشه ای در سیاهکده ی من و ما رخنه کند، و این همان من و ما بودیم که عذرمان تاریکی بود...

- با آن همه زخم که بر دل ِ نازکت زدیم، با آن همه بار که بر شانه ات نهادیم باز تو ایستادی و برای یتیم ترین مردم زمانه که من و ما بودیم پدر بودی ...

- چشم در چشم نگاهت می کنم عاشقم می کنی؟؟؟ عید می شوم؟؟؟

 - در این شب نازنین که ستاره باران شور و نور است دست بالا می گیرم و سر به دامانت می سایم، با همان دستی که من و ما را از درون خاک های جهالت بیرون کشیدی نوازشم کن، آرامش آسمانی ات را هدیه ام کن... عیدانه عاشقم کن.

 

ساعت صفر

 

 کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...  

می شنوید:

 

- گاهی کنار تو می رسم، بوی تو را می شنوم اما باور ندارم...

- گاهی صدا می کنم بلند بلند، اما صدای خود را باور ندارم...

- گاهی انکار می کنم خود را و گاهی تو را ...

گاهی دست نوازش بر سرم می کشی و من ترس زده می گریزم...

- بهار... بهار مست ... بهار بو... بهار من، پس کی این بهاری شدن جاودانه می شود؟؟؟

 - سر بر می دارم و تو را در آسمان می بینم... می خندی و من شکوفه می دهم. 

- باز هم برای من بخواه، از خدا بخواه... درمان دردهایم و آرامش خستگی هایم را بخواه.

- مردم از تشنه جانی، کی سیرابم می کنی؟؟؟

کی مرا در می یابی؟؟؟

- کی دستم را میگیری و دیگر هرگز رها نمی کنی؟؟؟

می دانم خودم دست می کشم، رها می شوم، می دوم ولی دوباره می افتم.

 هر بار تصور کردم بی مدد تو می توانم بودم زمین خوردم.

- هر بار حس کردم بی تو سر به آسمان می آسایم، سر به خاک شدم.

 

آخرین جمعه سال...

 

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

می شنوید:

 

- بیا... بیا تا دل ِ سنگینم خالی شود... بیا تا درد امانم نبُرد.

- ببین می خواهند روشنایی ایمان را از دیدگانمان بدزدند.

- خار در چشم این کوچه ها اگر برای آمدنت جارو نشوند.

خار در چشم این دقایق اگر تو را آرزو نکنند.

خار در چشم این روزگار اگر امید آمدنت را ناامید ببیند.

- کجایی ای روز اجتناب ناپذیر؟؟؟

- کجایی ای روز تو امان لبخند... لبخند... لبخند، تکرار ِ یک بازی ِ دروغ.

لبخند...

نمی شناسمش.

 

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو... 

 می شنوید:

 

- سلام...

خبر آورده اند تو به دیدن ما بی قرار تری.

- مگر می شود دوست داشت و تو را دوست نداشت؟؟؟

- می خواهم سبز بینم و سرخ بچینم اما نمی شود...

- ها می خندید؟ می دانم...

می خندید اگر دوباره ببیند این مدعی دوستی با شما ذره ای هم به فکر شما نیست.

چرا؟؟؟

خب ساده است... بغض من که بغض زنده بودن است، نگاه من که نگاه عافیت طلبی است، نوشته هایم که شعر است و عشق نیست، عشق است و درد نیست سوز نیست...

- می خندید.

مثل من که کم نیستند.

مثل منی که مدعی دوستی با شماست و ذره ای هم به فکر شما نیست.

ای کاش این گونه نبودم.

- کسی نیست بگوبد جای نوشتن نامه عاشق باش.

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

می شنوید:

- در بند تو بودم آزادم کردی 

  خواب بودم بیدارم کردی

  دیوانه ات شدم به زنجیر عشقت کشیدیَم     

  عزیز آخر از عشق تو چه بگویم؟؟؟

- تو را در این باران بی امان شریک می کنم، تو که هر لحظه مرا شریک بوده ای...

- می دانی چقدر کودکانه دوست دارم دست مهربانت دستانم را بفشارد؟... همین دست های خالی...

- می دانی با همه بدی چه قدر دوستت دارم؟؟؟... می دانی چه قدر به انتظار مانده ام؟؟؟...

- بدم اما دوستت دارم...

 

ساعت صفر

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو... 

 

می شنوید:

- و اگر بیایی و پنجره ها را به رویت ببندند چه؟؟؟

- و اگر بیایی و دل ها غبار گرفته باشند چه؟؟؟... اگر بیایی و یادمان رفته باشد تو را خواسته بودیم چه؟؟؟

- کی می شود تاریخ رسمی عشق را اعلام کنی؟

- ظهور تو مبدأ تاریخ عشق... مبدأ تاریخ مهربانی... مبدأ تاریخ لبخند...

- هیچ گاه این گونه حریص آمدنت نبودم... هیچ گاه این قدر آرزویت مرا نکشته بود... هیچ گاه به این اندازه عاشقت نبوده ام...

- زمین یخبندان زخم و در به دری است... زمین در معرض ویرانی و بی عدالتی است...

- زمین را کرم های بی انصافی می بلعند.

- زمین پُر از کودکانِ صورت سیلی خورده ناز، به شبِ شامِ شکم سیرِ پُر هوس...