آسمانی ترین جوان
جوانی دو دستی چسبیدت...
و پیری فقط افسوس خورد...
میلادت مبارک.
علی لاری زاده

جوانی دو دستی چسبیدت...
و پیری فقط افسوس خورد...
میلادت مبارک.
علی لاری زاده


کنج حیاط
"شیر آب" زانوهای غم را
بغل کرده بود...
و نم نم اشکهایش
گونه های کاشی ها را خیس می کرد...
به سمتش که رفتم
شنیدم می گفت
"یک امشبی دست از سرم بردار
میلاد حسین است حسین
می خواهی آب بدهی
گلها را ؟! "
علی لاری زاده

متاسفانه اطراف ما
پُر از آواز آدمیانی است
که از سر احتیاط و به تاخیر
از دانایی ِ سکوت سخن می گویند.
سید علی صالحی
من أصغى إلى ناطق فقد عبده ، فإن كان الناطق عن الله فقد عبد الله ،
وإن كان الناطق ينطق عن لسان إبليس فقد عبد إبليس.
هر کس به شخص سخنران علاقه مند و متمایل باشد بنده اوست،
پس چنانچه سخنور برای خدا سخن بگوید، شنیدن سخن بندگی خداست
و اگر گوینده سخن از زبان شیطان بگوید، شنونده بندگی شیطان کرده است.
امام جواد علیه السلام
بهترین عبادت ها انتظار فرج است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم

لَقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ
يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ
وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.
خدا بر اهل ایمان منّت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت
که بر آنها آیات او را تلاوت میکند و آنان را پاک میگرداند
و به آنها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت میآموزد،
و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

عیاش، رقاص، شراب خوار؛ عیسیبنجعفرعباسی. زندانبانِ امام. چند وقتی که گذشت هارون برای عیسی پیغام فرستاد: "زندانیات را بکش!" دستور را که به او رساندند شروع کرد به لرزیدن.
کاغذ و قلم برداشت، برایش نوشت:
"به خدا نمیکشمش! هر روز میایستم پشتِ درِ زندان گوش میکنم؛ بلکه، یک بار به من یا تو نفرین کند با این همه اذیت، نمیکند. میفهمی؟ فقط دعا میکند! بیا تحویلش بگیر. وگرنه با دست خودم آزادش میکنم."
از حسینیه مجازی هیئت کربلا

پ.ن:
هارون دست به دامن یهودیان شد...
چرا که مامورین شکنجه ی امام
یا عابد می شدند یا عارف!!!
علی لاری زاده
صفحه اول کتاب یادت هست؟؟؟
پیرمرد امیدش به ما دبستانی ها بود
و الان ما بزرگ شده ایم.

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...
می شنوید:
- راه همین نزدیکی است، راه قلب مهربان توست. به دل مهربانت از دل کوچکم سلام... عزیز پدر سلام.
- پرده ها را کنار زدی تا نوری بیاید، تا شاید رشته ی باریک نوری از گوشه ای در سیاهکده ی من و ما رخنه کند، و این همان من و ما بودیم که عذرمان تاریکی بود...
- با آن همه زخم که بر دل ِ نازکت زدیم، با آن همه بار که بر شانه ات نهادیم باز تو ایستادی و برای یتیم ترین مردم زمانه که من و ما بودیم پدر بودی ...
- چشم در چشم نگاهت می کنم عاشقم می کنی؟؟؟ عید می شوم؟؟؟
- در این شب نازنین که ستاره باران شور و نور است دست بالا می گیرم و سر به دامانت می سایم، با همان دستی که من و ما را از درون خاک های جهالت بیرون کشیدی نوازشم کن، آرامش آسمانی ات را هدیه ام کن... عیدانه عاشقم کن.