آفتاب در زندان...
عیاش، رقاص، شراب خوار؛ عیسیبنجعفرعباسی. زندانبانِ امام. چند وقتی که گذشت هارون برای عیسی پیغام فرستاد: "زندانیات را بکش!" دستور را که به او رساندند شروع کرد به لرزیدن.
کاغذ و قلم برداشت، برایش نوشت:
"به خدا نمیکشمش! هر روز میایستم پشتِ درِ زندان گوش میکنم؛ بلکه، یک بار به من یا تو نفرین کند با این همه اذیت، نمیکند. میفهمی؟ فقط دعا میکند! بیا تحویلش بگیر. وگرنه با دست خودم آزادش میکنم."
از حسینیه مجازی هیئت کربلا

پ.ن:
هارون دست به دامن یهودیان شد...
چرا که مامورین شکنجه ی امام
یا عابد می شدند یا عارف!!!
علی لاری زاده
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:53 توسط قاصدک
|
قاصدکی در راه است ...