و سرانجام، او آمد.
"زمینه کاملاً مساعد است. همه چیز را برای قدوم تو آماده کرده ایم و فقط منتظر آمدن تو هستیم، فقط منتظر تو!..."
آخرین بار با نگین انگشترش زیر همین نامه را مُهر کرده بود.
انگشتری را دوباره گذاشت توی صندوقچه و خنجرش را از آنجا بیرون کشید.
حالا داشت می رفت به استقبال مردی که منتظرش بودند، با لشکر کوفه!
حسین احمدیان

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:8 توسط قاصدک
|
قاصدکی در راه است ...