فردا برای مردن ، به آشیانه پرنده ای خواهم رفت.
فردا برای مردن ، به آشیانه پرنده ای خواهم رفت.
سرم را بر بالِش بالَش می گذارم و می خوابم.
در بیست و یکمین روز ، از این تخم کوچک که نامش زمین است ، بیدار خواهم شد.
از آن پس مادرم کبوتری ست که آسمان را به من خواهد آموخت، و دور شدن از این خاک را
که ردّپای انسان آلوده اش کرده بود ...
سرم را بر بالِش بالَش می گذارم و می خوابم.
در بیست و یکمین روز ، از این تخم کوچک که نامش زمین است ، بیدار خواهم شد.
از آن پس مادرم کبوتری ست که آسمان را به من خواهد آموخت، و دور شدن از این خاک را
که ردّپای انسان آلوده اش کرده بود ...
عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:8 توسط قاصدک
|
قاصدکی در راه است ...